تبليغاتX
دنــــــــــــجِ دنــــــــــــــــــــج

دنــــــــــــجِ دنــــــــــــــــــــج

این روزها فکرم درگیره چند مسئله ی خیلی مهمه.... که با آیندم گره خوردنین...

 به هیچکدوم هم نمیتونم جواب درست و حسابی وقطعی بدم.

پ ن: خدا جونم  برای هرکدومشون راه درست و پیش روم بزار!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 11:46 توسط خانوم گــــل| |

به خیال خودت بودن بعضیا از تنهایی درت میاره.....

وقتی زمان می خوره ... وقتی حضورش کمرنگ میشه .... میبینی حس تنهاییت بیشترم می شه!

*پس گاهی هیچ کس را  نداشته باشی بهتراست..داشتن بعضیها تنهاترت می کند!

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 11:29 توسط خانوم گــــل| |

وقتی آدمها همدیگرو نخوان..... بهونه ها برای نبودن شروع میشه...

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 11:0 توسط خانوم گــــل| |

گوییا خبرهای خوب به من ربطی ندارند ....!
نوشته شده در سه شنبه 1391/01/29ساعت 12:6 توسط خانوم گــــل| |

خدایی می کنی دیگه......؟

چقدر عذاب دادنم برات شیرینه ؟

میشه پرونده ی ما رو بدی و از این دنیا اخراجمون کنی ؟

برای عذابهای اون دنیاتم آمادم !

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 9:31 توسط خانوم گــــل| |

مدام برنامه اینور و اونور ریختن و بیرون رفتن و یجورایی خوشی کاذب ایجاد کردن .....

سریه کار رفتن که اصلا رضایت روحی توش نیست...

خندیدن و شلوغ بازی و ......

همه و همه یجورایی برای کمتر فکر کردن و فرار از زندگیه.....

نمی دونم کی دیگه می خواد تموم شه!

 

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 20:5 توسط خانوم گــــل| |

امسال سال تحویل یکی از خواهر جان ها  هم بود..... سفره هفت سین رو با دوقلوهای خواهرم با ذوق و شوق بیشتری چیدیم..

روز دوم و سوم هم بدرقه خواهرم  که از مکه برگشته و داداش جان که از کربلا اومده بوده...

روز چهارم هم عقد پسر خواهرم بود....

این هم گزارشی مختصر از گذران این چند روز تعطیلات

*سال نو بر همگی مبارک.امیدوارم سال خوبی براتون باشه

نوشته شده در شنبه 1391/01/05ساعت 10:57 توسط خانوم گــــل| |

دیشب مریم زنگ زده و میگه فردا یه برنامه ی اردوی سردشته .... اعصابم نداره،با این اعصاب نداریش  فقط مکان اردو رو میگه  و بعدش تق......

امروز خداروشکر بعد از یه هفته خاک،هوا صافه..... چند ساعتی رو دورهم بودیم و خوش گذروندیم .....

 

 

نوشته شده در جمعه 1390/12/26ساعت 21:52 توسط خانوم گــــل| |

امروز بعد از چندین ساعت گشتن،بالاخره تونستم مانتو بگیرم

به قول مهدی کوچولومون ،خیلی هوشتله (خوشگله)

نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت 18:33 توسط خانوم گــــل| |

سه روز نجف....تو حرم حضرت علی روبروی حرم نشسته بودم ولی همچنان مات و مبهوت بودم وهنوز باورم نمیشد که اونجام... (حال و هوای عجیبی داشتم....)

سه روز کربلا و زیارت حرمین امام حسین و ابوالفضل و خیمه گاه و بین الحرمین و... شب وداعم یه بارون قشنگی باریدن گرفت ... بارون کمی بند اومده بود که بین حرمین رو ۷ بار طی کردیم و با امامین دردول کردیم و حاجتهامونو طلبیدیم......

یه روزم سامرا و کاظمین و زیارت امام حسن عسکری امام هادی و امام موسی کاظم و جواد (ع).

**نمیدونم چرا  کربلا یه آرزوی خیلی دور بود برام .... باورنمیشد که می خوام برم ...شاید هنوزم باور نکردم ......

نوشته شده در شنبه 1390/11/29ساعت 11:41 توسط خانوم گــــل| |

دارم می رم

یه هفته ای رو دارم می رم کربلا و نجف و......

این سفر یکی از بزرگترین آرزوهام بوده..... یه حس خاصیه که بحرف نمیاد.....

اگه برگشتم از حس و حال اونجا می گم....

به قول معروف..... حلالمان کنید!

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/20ساعت 10:3 توسط خانوم گــــل| |

این روزها فکرمشغوله ای دارم...ذهنم و فکرم درگیره...

خدای خودت راه درستو پیش پام بذار!

 

بعدا نوشت: دیگه این مشکلو  میسپارم به خود خدا و سعی میکنم تا حد امکان بش فک نکنم.

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/17ساعت 10:2 توسط خانوم گــــل| |

امروز ۹ ربیع الاول، سالروز آغاز ولایت و امامت حضرت مهدی (عج) بر تمام دوستداران آن حضرت تبریک وشادباش باد.

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 10:33 توسط خانوم گــــل| |

سرم و چشام تیر می کشن....

 کسی که فکر می کنی گاها باعث آرامشته ،بیشتر از اون آرامشتو بهم می زنه !

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10ساعت 23:10 توسط خانوم گــــل| |

چه شکنجه ایه روزه باشی بیای خونه  و ببینی نهار ماکارونیه!

نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 15:11 توسط خانوم گــــل| |

Design By : Mihantheme